سلام دوستان
بعد از این همه وقت باز آمدم، باز آمدم...چه آمدنی، آن هم با یک نی نی به نام "نگار سادات" که خواب من و مامانش را گرفته اما وقتی می خنده، انگار دنیا رو بهمون دادند. خدا وکیلی اگر قبل از داشتن این دختر، کسی منو از خواب بیدار می کرد، دور از جون مثل سگ می شدم و تا به یه چیزی گیر بیخود نمی دادم آروم نمی شدم...اما حالا... اما حالا ! ساعت دو، سه، چهار صبح پا میشه باید کهنشو عوض کنیم، بنده خدا مادرش هی باید شیر بده و تازه اون موقع شروع می کنه به خندیدن و باید باهاش بخندیم و شوخی کنیم.
اما از همین جا باید از ۹/۹۹ درصد دوستان انتقاد کنم و از جواد منتظری و خانواده اش تشکر که توی مشهد مقدس ما رو یاد کردند. علی بلند نظر و همسر محترمشون، آ.مختاری و م. ذوالفقار هم از دیگر دوستان خوب ما هستند که به ما سر زدند.
لازم به ذکر است که تا به حال هیچ یک، هیچ یک از دوستان دانشگاهی ما به خونمون نیومدند! ![]()
دوستان یادتون باشه که خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی بی معرفت هستید.