چند روزي است كه رسانه هاي داخلي و خارجي پيرامون رابطه مهدي مهدوي كيا با سميرا سميعي دختر پروفسور سميعي – جراح متخصص مغز و اعصاب – اخبار و مقالات انتقادي غيرمنطقي را منتشر ميكنند و اين در حالي است كه در وضعيت فعلي، وي نياز به آرامش دارد نه جنجال رسانه اي.
طي چند سال اخير، همه ما مهدي مهدوي كيا را شناخته ايم و ميدانيم كه او فوتباليستي پابند به اصول اخلاقي است و شرايطي كه براي او پيش آمده، ممكن است براي هر مرد سالم و دور از خانواده اي اتفاق بيفتد.
البته بايد به اين نكته نيز اشاره و تاکید كرد كه بعد از ازدواج، براي زن و مرد دوري از خانواده به مدت طولاني عاقلانه نيست! (اين قسمت جديد روي وبلاگ قرار گرفت تا ثابت شود ما مردها آنقدر هم می گویند خودخواه نیستیم).
از طرفي ديگر،نظرات لمپن عمده ورزشي نويسان ما نيز باعث شده تا سميرا سميعي كه خود را براي اولين بار به نشريه جنجالي" بيلد" سميرا مهدوي كيا معرفي كرد نيز بيشتر تشويق شود تا حدي كه ادعاي بارداري ازمهدي كند. نا گفته نماند كه وي قبلا نيز سابقه كلاهبرداري و سوء استفاده مالي از چهره هاي شناخته شده را دارد و حالا تنها هدفش پرتاب تيغ به سمت جيب مهدي است تا بتواند ماهيانه مبلغ 40 هزار يورو از وي در يافت كند. علاوه بر اين در روزنامه ايران ورزشي مصاحبه اي با پروفسور سميعي آمده بود. وي در آن مصاحبه مدعي شده بود كه مهدي رسما به خواستگاري سميرا آمده است.فرض كنيم گفته وي حقيقت دارد...آيا پروفسور عزيز ما كه حالا راه روشنگري با روزنامه ايران را پيش گرفته،نمي دانست كه مهدي همسر و بچه دارد؟ حتما مي دانسته و مصاحبه ايشان عذر بدتر از گناه است!
چه مي توان گفت؟...كافي است يك روز به دادگاه خانواده سري بزنيد و ببينيد اينجا هم هستند كساني كه تنها براي شكار جيب طرف مقابل چند صباحي زير يك سقف زندگي مي كنند و بعد مهريه شان را به اجرا مي گذارند و بعد در محافل داد بد شانسي سر مي دهند!
سميرا نيز از ديد من همانند افرادي كه در بالا ذكرشان را گفتم، كلاهبردار حرفه اي است و حيف از شهرت پدر كه با بد نامي دختر از بين رفت!
اما بايد به همسر و خانواده همسر مهدي به عنوان یک دوست توصيه كنم كه از اتخاذ هر گونه تصميم عجولانه پرهيز كنند و تحت تاثير انتقادات غير منطقي برخي ورزشي نويسان لمپن قرار نگيرند...هر چند که مهدی راه را اشتباه رفت اما به وی فرصت جبران این اشتباه را بدهند تا مهر واقعی همسری همیشه پیش روی مهدی باشد.
"نظرات شما در صورت تمایل، روی همین صفحه و در ادامه این مطلب قرار میگیرد"
سال 1384 هم با تمام خوبي و بدي...رفت. خيلي از اين سالها مي آيند، ميروند و اي كاش اين آمدن و رفتن هدفمند تر صورت بگيرد.
سال جديد كه آمد و به قصد عيد ديدني سوار ماشين شديم اگر روي صندلي جلو نشستيم كمربند ايمني را ببنديم و رانندگان محترم نگويند كه :"آقا يا خانم ولش كن...ديگه اين قانون قديمي شده ". موتور سواران كلاه ايمني به سر بگذارند و مثل سالهاي قبل لايي نكشند. خانمهاي محترم گير به شوهران ندهند كه درون شهر رانندگي ياد بگيرند و به طور كل همه درخط مختص به خودشان حركت كنند.كرايه ها و اجاره خانه ها بي قانون بالا نرود و وقتي كسي حرف حساب شنيد،از كوره در نرود.زماني كه خداي نكرده حادثه اي اتفاق افتاد،تمام تقصيرها گردن خلبان نگون بخت از دنيا رفته نيفتد و بالاخره اينكه بدي ها درون رود نيل همچون سپاه فرعون نابود شوند و خوبي ها و نيك صفتان همچون اورست پا برجا و حامي مظلومان باقي بمانند.خلاصه اینکه همه مثل من که تمام دارتهایم به قلب سیبل نشست، موفق به برنامه ريزی دقيق و قابل اتكا شوند،هر چند غير ممكن است امابايد به يادداشت كه
"جامعه به اميد نياز دارد"
و با اين وضعيت فعلي بشريت راه به نا كجا آباد خواهد برد.