امروز 23 آذر ماه 1384 برابر با 14 دسامبر 2005 ميلادي است. هيچ انگيزه خاصي براي راه اندازي وبلاگ نداشتم اما ايمان ابراهيم باي سلامي آمد و خواست نظرم را در مورد مطلبش كه در مورد سقوط هواپيماي سي 130 بود را بنويسم.نوشتم و همان نوشته شد انگيزه ادامه راه... باشد كه آيندگان يادگاري ناچيز از دوران ما پيش رو داشته باشند.
پس اولين مطلب را بخوانيد تا روز هاي بعد با مطالب بهتر در خدمتتان باشم.
ایمان جان سلام
مثل همیشه برای نوشتن پیامی طنز به وبلاگت سر زده بودم که ناگهان تصویر حسین
عرب احمدی نظرم را جلب کرد و باز داغم،تازه شد.داغم تازه شد که چقدر سید
مهدی میر افضلی از دست اندر کاران مطبوعاتی طلب حمایت کرده بود و هیچکس
دستش را نگرفت.انهمه بی مهری دید و باز هم مهربان بود و میخندید.از مدیران
خبرگزاری گرفته تا مطبوعات که هم اکنون رخت ماتم برایش به تن کرده اند،به نوعی
دلش را شکانده بودندو بالاخره در روز موعود برای پوشش برنامه و خبر مانور با دوربین
قرضی عازم شد ام اینبار خود و دوستانش خبر ساز شدند. سید همیشه میخندید و
همه بر این باور بودند که غمی ندارد،غافل از اینکه آنهایی که میگریند یک درد دارند و آ
نهایی که میخندند،هزار و یک درد.
ا
و اهل دل بود و هیچگاه از آینده مبهم خود در مجموعه خبرگزاری در جمع شکایت ن
میکرد.
چه بگویم؟هنوزپرواز آن سینه سرخهای خون نگار باورم نیست و باور نکردنی تر از آ
ن،تغییر رنگ انسانهای دورنگ در این روزهای پر فشار روحی.هنوز صدای سید مهدی
میر افضلی درون گوشم زمزمه میشود که میگفت: برو قوی شو گر راحت جان طلبی
که در نظام طبیعت،ضعیف پامال است.
راست میگفت اما غافل بود از اینکه وقتی شیران قوی در قفس سی 130 غوی و ب
یمار اسیر میشوند،دیگر راه گریزی نیست و باید تن به تقدیر سپرد،داغ بر جگر خانواده
گذاشت و مظلومانه پر کشید.
پرستوان عرصه خبر هم رفتند چون راهی برای گریز از آن نیست اما از این رفتنها هم
باید درس گرفت که همیشه علت مرگ را معلول خواست خدا ندانیم و سهل انگاری
مسولان را پای قسمت نگذاریم.مسوولانی که بعضا اشک ماتم میریختند و
نمیدانستند همسر اناری مسافر چهار ماهه ای همره دارد،زینب السادات و علی
سید مهدی میر افضلی دلشان برای پدر تنگ شده و انتظار غزل ابراهیم بقایی برای
پایان ماموریت ابدی پدرش سر آمده است. کاش وقتی آن پرنده آهنین به زمین خورد
میمردم و غم و اندوه خانواده هایشان را نمیدیدم...اما از دورویی متظاهران و آنهایی
که قدمی در حل مشکلات متوفیان بر نداشته بودند این شعر را نقل قول میکنم:
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
چون فرد بود زنده،کشندش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست
بیایید خانواده هایشان را در یابیم!